|
سلین دوستای عجوج مجوج و کج و معوج خودم! خوووووووووووووووووووووووووبین ؟! چی کار میکننین با فرا رسیدن امتحانا!!!(مااااااااااااماااااااااااااااااااان …)
چقد می زنین تو سر خودتون مث من؟!
من که خرگون(گون:پسوند شباهت) در گل و لای میان رودخانه ها فرورفته و توان بیرون آمدن از گرداب مشکلات را نیز ندارم
هی خدا!!!
چی می شه یه زلزله ی یه عالمه ریشتری بیاد بزنه مدرسه ی ما رو ویران کنه!؟ (به دور !! بی سمپاد می شیم)
چی می شه روز امتحان ریاضی برف(!!!) بیاد مدرسه تعطیل شه سمپاد ضایع شه ما یکم بخندیم!!! بعد آخر امتحانا بیایم امتحان ریاضی بدیم سمپاد به ما بخنده!!!!
چی میشه شب بخوابم صبح پاشم تابستون اومده باشه!ها؟!چی میشه ؟! مگه ماها دل نداریم؟!
خب دیگه بستونه!! زیادم جدی نگیرید دردو دلی کودکانه و ویرانگرانه بیش نبود!
از این گوش بشنوید از آن یکی به در کنید و گرنه با ویرانگران سمپادیکی طرف خواهید بود !
خود نیز نمی دانیم غرض از آپ کردن امروز چیست و هرچه به مغز سمپادی خود فشار وارد کرده و لگدمالش میکنیم چیزی به بیرون نمی تراوشد! به هر حال ترجیح می دهیم داستان دوئل های توی راهروی مدرسه رو براتون بگیم اما به شرط این که نخندید ها!
طبق معمول زنگ های تفریح:
داشتیم وبرانگربازی در می آوردیم و توی راهروی مدرسه دوئل می کردیم!!
می خواین بدونین چیجوری؟ !
خب پشت به هم ایستاده و دست راست خود را تفنگ گون می گیریم، با شمارش 1 ،2 ،3 ، سه قدم به جلو رفته و شلیک می کنیم. دراین حین هر کی عشقش بکشه پخش زمین شده و بچه های داغ دار به سمت وی شتافته و می گریند!!!!_تا عشق خود را به شخص مرگ گرفته بیان کننند) دراین حالت گفتن پپپپپپپپپپپپخخخخخخخخخخخخخخخ توسط شخص مرگ گرفته مستحب است(بگین بهتره!!)
خب حالا بر میگردیم به دوئل اونروز!!!
اونروز طبق معمول دو شخص مورد نظر مرگ گرفته و روی زمین افتاده بودند(یکیشون خود من بودم!!)
که با دیدن لولو(خانم...) ار ترسشون قید مرگ گرفتن را زدند و دبرو که رفتی!!!
به کلاس پناه برده و خود را مشغول صحبت مردن درمورد درسو این چرت و پرتا(!) نشان دادند..
که ناگهان
.
.
.
لولو در چارچوب در کلاس نمایان شد و با صدای بلند غرید(اینو تیکه اومدم!!اغراق داشت! آخه بیچاره آروم گفت!!): آقای قربانی و خوش فرح به اندازه ی کافی اینجارو طی می کشن شما لازم نسیت در این امر آنها را یاری کنید!!
و کلاس به پرواز دراومد...
یه چیز دیگه ام میگم یکم بیشتر بخندین...
اونروز سر کلاس روش تحقیق توی سمعی بصری نشسته بودیم و بچه ها هم مشغول دفاع کردن از تحقیقشون بودن و ماهم....
و ماهم داشتیم بر و بر اونارو می پاییدیم!! آخه به علت یه سری قضایای حراستی ما تحقیقمون تاخیر داشت و نه مقاله دادیم نه دفاعیه!!!!
معلمونم هردفه مییومد سر کلاس یادش نبود که ما تحقیقمون مشکل داشته و هنوز نه مقاله دادیم...
دوشنبه ام جلسه ی آخر بود و ما برای گرفتن نمره باید هم دفاعیه میدادیم هم مقاله!!!! اما ندادیم ...
آخرشم معلمه گفت موفق باشید و خب!!!!!!!!!!! این کلاس همه ی گروها نمرشونو گرفتن!!!!!!!!!!!!!!!!!
چه حالی می ده آدم خربزه بخوره پای لرزش نشینه.مگه نه؟!
دیگه هیچی واسه گفتن یادم نمیاد جز اینکه دوستتون ندارم!
ببین حالا گریه نکن تورو دوست دارم..ناراحت نشی نظر ندی.... زود نظر بده!
یا حق...بای!
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Lovely Bear (خرس دوست داشتني) براي وبلاگ بلاگفا
|