|
شـــــــــــــــــــلاووووووووووووووووووووووووم!
میخوام یَک خاطٍرَه از خودم ول وکنم بخندیم
کلاس ما٬اولین جلسه ی ....٬ مهر ۸۶
من بودمو اعدامی بودو این ویرانگر خودمون.این معلم ما یه کاری کرد و اول اعدامی بعد ویرانگر شروع کردن به ادا درآوردن مگه ول کن قضیه بودن حالا؟
بسی خنده بود و مزاح و ادا که ناگه دیدمان آن بد ادا
(حالا دس دس دس دس دســـــــــــــس!!!!!!!)
خلاصه اینا داشتن ادا در می آوردندو می خندیدیم که معلممون یییییییییهو ما را نگریستید! اعدامی که بس تیز بود لب و لوچه را جم (جمع)و جور کرده و سرش را به زیر انداخت(این یکی چاخان خودم بود چون همچنان درحال خندیدن بود) همینطور که این ویرانگر ما مشغول دراوردن ادای معلم بیچاره بود٬صدای معلم مان بگوش رسید که مانند ماست گفت:
شما اصلاْ به درس گوش نمیدید توجه ام نمیکنید همشم میخندید لازم باشه ادای بقیه هم درمیارید!
سپس در میانه ی کلاس وارفت.
در این لحظه بود که ویرانگر با نهیب اعدامی به خود آمده و دست از ادادرآوردن کشیده و سرخود را به اندازه ی ۱۸۰ درجه به طرف زمین خم گردانید! از اونجا که معلم ما چشاش چپ تشریف دارن ما نفهمیدیم به کی نگاه کرده و با کی صحبت میکند! رو به اعدامی کرده و فرمودیـــــــم: با کیسه؟(با کیه؟) با ماااااااااس؟
و چون کسی جوابمان را نداد ماهم سر به زیر انداختاندیم!
پی نوشت ها:
۱. طبق گزارش های رسیده از کلاس ۱۰۲
X و Y که ادای این معلم بیچاره را درمی آوردند .دیدتشون و گفته:
(با حالت ماستیت بخوانید) حداقل اگه به خاطر معلم بودنم بهم احترام نمیذارید به این توجه داشته باشید که من از شما بزرگترم
۲. زنگ تفریح که خورد واعظ کلاس آمده و به پند و اندرز ما پرداختید و گفت نکنید این کارها را زشت است
و ما یکصدا گفتیم:بیشین بینیم با !
۳ راستی به نظر شما چرا از اون به بعد دیگه هیشکی تو گروه ما نمیاد٬خیلی منگلیم مگه؟
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Lovely Bear (خرس دوست داشتني) براي وبلاگ بلاگفا
|