|
سلام دوستای عجوج مجوج و کج ومعوج خودم!
حالتون چطوره؟! خوفیییییین؟! دلم براتون خیلی تنگ شده بود! ببخشید این یه مدت انقده گرفتاری ریخته بود سرم که فرصت نداشتم کف پامو بخارونم چه برسه به آن شدن و حتی آپیدن!!!
الانم فقط اومدم که اومده باشم و همه بدونین که ویرانگر زندس!!
گرچه بیشتر به مرده های متحرک شبیهم تا ذی حیات(چه شود!!!)
این دوستان( کتابخوار و دو نقطه دی)هم انقد لطف دارن که با آپای پی در پی و بامزشون دهن مارو سرویس کردن!!
میدونم که دلتون قلم منو میخواد منم روتونو نمیندازم زمین، بلکه میندازم هوا!
بگذارید از خودمان گوییم که تعریف از خود خوشتر از سخن یاران بی وفایمان می باشد!
اکنون که این طوماررا می نگاریم در پی وسیله ای میباشیم تا خود را باد بزنیم!! از شدت گرما در حال غش و ضعف می باشیم و در این کوره دریغ از یک وسیله خنک کننده نظیر: کولر،پنکه،خره(با تشدید بخوانید)،گاوه و ...
از همین فاصله ی دور بوی گند و تهوع آور مدرسه را حس می کنیم! آنهم با کلاس های 33 نفره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(دیگر نمیتوانیم اینگونه صحبت نماییم به حالت قبل باز می گردییم...اشتاخلا بومبا)
اصلا و ابدا حوصله ی درس خوندنو ندارم و فقط دلم واسه اخراجو این چیزا تنگ شده! وای که پارسال چی به من بدبخت فلک زده گذشتو دم نزدم! هر چی این کادر مدرسه ی محترم به پرو پای بنده پیچیدن منم پیچوندمشون!! آخ که هیچ وقت یادم نمی ره خانم حسینی به خاطر یه چیز پیش پا افتاده به من گفت حقته اخراجت کنیم!!!
یا اونروزی که پروندمونو پرت کردن تو صورتمونو....منم مات وایسادم نگاهشون کردم و بعد...
انگار مثلا با پسر دیدنمون! هی خدا......... ای روزگار!
و اونموقع که دیگه حس درس خوندن نداشتیم!
و و و....
یا اونروز که بر اثر ورجه وورجه های بیش از حد گوشی اعدامی از توی جیب مبارکش افتاد و 100 تیکه شد و بعدش نگاه چپ چپ بچه های سال دوم و هول شدن ماو جمو جور کردنش در جیک ثانیه(که اگه یه لحظه دیر می جنبیدیم خانم میدانچی مچمونو در حال ارتکاب جرم می گرفت!!)
یا اونروز که سر کلاس زیست صدای زنگ سونی اریکسون از طرف ما درومد و من در حال سکته بودم که یکی از بچه مثبت های کلاس سرخ شد و خانم چراغی گفت:مگه ممنوع نیست؟!
نگو گوشیش از دیروز که رفته بیرون مونده تو جیب کیف مبارکش و
و اونم از ترس لو رفتن گوشیشو تحویل داد به دفتر و ما مردیم از خنده! اخه قیافش دیدنی شده بود!
یا ریلکسیشینای خانم قاسمی:
چشماتو ببند...فکرتو از چیزای بد خالی کن...الان تو یه باغی ...پر از گلو بوته و درخت...حالا را برو...دستاتو باز کن...بدو...حالا فکر کن دست اونی که دوستش داریو گرفتی...
و اینجا کلاس ترکید از خنده!!!!
زنگ تفریح یکی از بچه های مثبت به بچه شیطون کلاس با جدیت گفته بود: دست مامانتو گرفته بودی که انقد خوشحال بودییییییی؟! (وای که عجب آدمایی پیدا میشن)
حالا دوبار قراره اینا شروع شه!! ولی خوب منم یه فرقایی کردم!!!
الان خیلی خوشحالم!! نمیتونم واضح بگم دلیلشو...
فقط اونی که یه روز می خواست با بچه بازیاش منو اخراج کنه خودش اخراج شد و من دلم خنک!!!
همون ضرب المثل معروف چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی!
خب باید برای آپای بعدی یه فکرایی بکنم! از بچه های مدرسه و به خصوص کلاس 103 میخوام یارییییییییم کنن چون مخم دیگه نمی کشه!!
یا حق...
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Lovely Bear (خرس دوست داشتني) براي وبلاگ بلاگفا
|