|
سلام سلام سلام سلام و 100 تا سالم به شما دوستان عزیز و جون جونی خودم که انقد لطف دارید به ما ویرانگران(!!!) و میاین تو ویلاگ ما و نظر میدین!
قرار بود کتابخوار عزیز جریان استقبال از آقای احمدی نژاد رو براتون بزنه که به دلیل جریاناتی در مدرسه، ما اصلاً وقت خاروندن کف پامونم نداشتیم و نتونستیم بیایم و بآپیم!
اما حالا می بینین که خود را خفه نموده ایم از بس که آپیدیم!
خب اونروز ما خیلی زود با شوق دیدن اقای احمدی نژاد خودمون رو به مدرسه رسوندیم و مشتاقانه منتظر اتوبوس ها یا مینی بوس هایی بودیم که مارو به مقصد برسونن،که یک هو مدیر محترمه اعلام کرد که باید با خط 11(پیاده) بریم ما که دلمون می خواست زود به اونجا برسیم و جا بگیریم(!!!) غر غر کردیم...اما مث اینکه راهی به جز تسلیم نمونده بود و مارو مث گله ای بی چوپان به طرف مقر هدایت کردند...ما هم برای مزاح توی راه هرکی و کی میدیدیم داد می زدیم:
ما به خواست خودمون اینجاییم!
توی راه چند تا سوپری دیدیم و به سمتش هجوم بردیم که چندتا بستنی کوفت بنماییم!
اما مث اینکه به علت اومدن رئیس جمهور محترمه(ببخشید منظورم همون محترم بود!) بستنی همه از نوع حصیری و ..مزه بودن!!!! همون جا دیدیم که چند تا از بچه ها توی سوپری قایم شده و قصد جیم زدن کردند...اما ما چون مث س... از بعضی ها می ترسیم تا اونجام رفتیم!!!
بالاخره به سالن قدس رسیدیم و داشتیم از این ور کوچه می رفتیم اون ور ،که ملت داهات قصد جونومنو کردن و داشت له و لوردمون می کردن!با مشقت های فراوان به جلوی در رسیدیم اینجا میشه چی؟ بازرسی بدنیشون!!!!
خود من یه بمب ساعتی و چند تا دست ساز تو کیفم بود(!!) اما اصلاً پیداشون نکردن!!
نمیدونم چرا فک میکردن که بمب باید تو گوشای ما باشه..کم مونده بود با گوش پاک کن محتویت داخل گوشهای مارو بیرون بیان!!!!(کر کر خنده بود خداوکیلی!!)
رفتیم تو زمین فوتبال که به دست گل کوچیک با مستر احمدی نژاد بزنیمان !! اما افتخار ندادن با ما بازی کنن و برد فنی داشتیم!!!!
اونجا مث زمین فساد شده بود!!!
از این ور کاغذ میرفت اونور از اون ور شماره تلفن میومد اینور!!! ماهم که فوق العاده بچه های خوب و +ی تشریف داریم وسطا نشسته بودیم و دفترای تمرینو دراورده بودیم و ریاضی می حللیدیم!!(اونم چه حلی!! آخرش همش با بستنی شد یکی!!!)
آخرشم قصد جیم شدن کردیم و وسایلو جم و جور کریم که بریم!! همونطور که داشتیم به سمت درب خروجی می رفتیم یه هو چشمای آشنایی رو دیدیم و در حال سکته کردن بودیم!!! مدیر محترم جلو اومد و ما منتظر فحش و ناسزا بودیم که در کمال تعجب یه صدای آشنا با لهنی(اینطوری می نویسن؟!) نا آشنا شنیدیم که گفت:بچه ها خسته شدین؟! برین ولی باهم برین!!!! ماهم از خدا خواسته 6 نفری اومدیم بیرون و...
امیدوارم مورد قبول درگاه حق و همچنین شما قرار گرفته باشه!!!
اوی کجا دارین می رین!!! نظر یادتون ننننننننننننننننننننننره ه ه ه ه!
یاحق!!!خدافــــــــــــــــــــــــــــظ!
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Lovely Bear (خرس دوست داشتني) براي وبلاگ بلاگفا
|